تبليغاتX
ویونا

یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن…

یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟

یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…

یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

یک پزشک: راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه…

یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…

یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…

یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…

یک چترباز: پس چترم کو؟

یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…

یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

یک خونآشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود

یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…

یک دوچرخه سوار: نخیر تقدم با منه!

یک دیوانه: من یه پرنده ام!

یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟…

یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…

یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…

یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…

یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند…

یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

یک مهندس کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…

یک گروگان: من که میدونم تو عرضه شلیک کردن نداری…

یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بی خطره…

یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…

یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!

یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟

یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم…

یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک: گفتی تا چند بشمرم؟

نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |



نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |

  To fall in love
عاشق شدن


To laugh until it hurts your stomach
آنقدر
بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی
ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری



To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


To go to bed and to listen while it rains outside.
به
رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !


To clear your last exam.آخرین امتحانت رو پاس کنی


To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه



To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی



To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!


Calls at midnight that last for hours.تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول
بکشه


To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی


To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه



To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !



To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره



To be part of a team.
عضو یک تیم باشی



To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی



To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی



To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !



To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی



To see people that you like, feeling happy
کسانی رو
که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی



To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره



remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند



Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم



"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.
)
چارلی‌ چاپلین(
 
 
منبع گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ


نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |

ماجراهای جالبی از بچه های شیطون دوشنبه سی ام شهریور 1388 16:53
*** دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

 





*** یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!


 



*** عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

 



*** معلم داشت جریان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى این که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر شود گفت : بچه‌ها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مى‌دانید خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود.
بچه‌ها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستاده‌ام خون در پاهایم جمع نمى‌شود؟
یکى از بچه‌ها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.


 



*** بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.
در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست
نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |

دلم برا تنگ شده جونم چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 7:59

دیروز درحین رانندگی یکی از سی دی های قدیمی رو بصورت رندوم داشتم گوش میکردم که رسید به آهنگ زیر ساخته رضا صادقی . نمیدونم شاید متن این آهنگ با روزگار حاضر همخوانی داشت یا دل من خیلی پر بود . مثل بچه های 10 ساله گریه میکردم. اینو تقدیم میکنم به همه کسانی که عزیزی رو از دست دادن یا عزیزی رو در بند دارند . فرق نمیکنه زندان ساخته دیگران یا ساخته خودشان!

 

دلم برات تنگ شده جونم
ميخوام ببينمت نميتونم
بين ما ديوارهاي سنگي
فاصله يک عمر ميدونم
بغض ترانمو شکستم
ميخوام بگم عاشقت هستم
توعين ناباوري يک شب
خالي گذاشتي هر دو دستم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من
نيمه شب از خوابم پاميشم
نيستي پيشم نيستي پيشم
بازديوونه ميشم دوريه تو
تيشه زد به ريشم نيستي پيشم
بي صدا از من خالي ميشم
همصدا با بي بالي ميشم
گونه هام خيس از شبنم غم نيستي پيشم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من

نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |

سنگ صبور یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 16:13

شب شده سنگ صبور   

خونه ی غم شده باز این دل من

پر ماتم شده باز این دل من

من و تو با دلمون تک و تنها و غریب توی این دشت جنون

 توی این شهر شلوغ    خودمونیم و خدا    خودمون و دلمون

تو میخوای این دل من خون بشه     دیوونه بشه؟

تو میخوای غصه ی من قصه ی هر خونه بشه

نمیخوای سنگ صبور...

اگه از درددلم با تو حکایت بکنم.قصه ی مردم نامرد و بگم

اگه منبا تو شکایت بکنم. دل تو میشکنه چون جام بلور...

 نمی خوام سنگ صبور...

دل من بی دل تو  دیگه تنها میمونه

اخه کی اشک اونو پاک بکنه   

کی غم ودرد و اونو خاک بکنه؟

شده باز فصل خزون از درختا میریزه برگ طلا

اسمون پر غم پر اندوه و بلا

چه کنم با غم تنهای دل؟

چه کنم بابت رسوایی دل؟

هی براش قصه میگم   

قصه ی غصه میگم

می گم ای دل منو دیوونه نکن

پروبالم نسوزون   

منو پروونه نکن

ولی ای سنگ صبور مگه باور میکنه؟

می بینی؟    هر چی هست مرگ امیده بخدا...

حسرت روز سپید به خدا

به گلها دست میزنی خار میشن     

سبزها زیر قدمها مار میشن

بازوانی که به گرمی تورو افسون میکنن  حلقه ی دار میشن

زبونم خسته میشه    

دهنم بسته میشه

میدونی؟  

می دونم همدم شبهای سیاه دل من

عاقبت سر به بیابون میذارم....

می رم اونجا که صفاست   

می رم اونجا که وفاست     

میروم اونجا که فقط محرم این سینه خداست

ولی ای یار دلم   

ای دلت محرم اسرار دلم

من پر از مهر و وفام    

تو رو با خود میبرم

تورو ای سنگ صبور

 

همه جا تا دل گور...!!



نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |


پسرها

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها
با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |

او آنقدر خوب است که .. پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 11:25

او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیمتان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلیبه آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد. ـ اگر پیام خدا رو خوب دریافتنکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید. ـ خدا بی گناهاست در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید. ـ خداوند، گوش ها و چشم ها را در سرقرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم. ـ این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خودتبریک گفت. ـ وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکیاست. ـ یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است. ـ کسی که باخدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند. ـ آنکه خدا را باور نکرده است، خود راانکار کرده است. ـ کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمیکند. ـ خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید. ـ ماخلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه. ـ آنکه خدارا درزندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود. ـ خدا از آنکهروزهایش بیهوده میگذرد، نمی گذرد. ـ بیهوده گفته اند تنها «صداست» که میماند، تنها «خداست» که می ماند. ـ روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود رابه خوبان بخشید. ـ برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدانبیند. ـ شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلاناست ـ به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است. ـ چشم هایی که خدارا نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند. امروز ازدیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟ خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگهستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت = خدا! ـ اگر از خدا بپرسید کیستی؟ درجواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟خدا را معرفی خواهیم کرد؟ ـ وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدینیست. ـ آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو. ـ خداوند سندآسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کردهاست.

منبع: برگرفته از گلبرگها، نوشته دکتر محمد رضاسنگری

نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |

کلاس های تخصصی برای خانم ها ! دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 12:46

مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند
کلاس‌هاى بهاره براى خانم ها
ثبت نام تا پايان اردیبهشت ماه


توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از 8 نفر ثبت نام نمی‌شود


کلاس ١
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 4 متر جای پارک قرار دهیم؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠


کلاس ٣
آيا می‌توان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٤
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦

                                                                            
کلاس ٥
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٦
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان
مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٧
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠


کلاس ٨
گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٩
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠


کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که هنگامی که خانم های خودمانی با هم تنها هستند حرف های زشت نزنند؟
برگزارى به صورت شبيه‌سازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤


کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

 
کلاس ١٢
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠


کلاس ١٣
عدم حساسیت به دختران زیبا تر از خود و عدم زشت خطاب کردن آنها و ایراد بستن به آنها
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


*
پس از پايان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقيت بگذرانند ديپلم افتخار داده خواهد شد

نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |

هنر نزد ایرانیان است سه شنبه یازدهم فروردین 1388 13:14

چندی پیش در دید و بازدید ایام نوروز در منزل یکی از پیرزنان فامیل در حین پذیرائی از مهمانان توسط میزبان بشقابی جلوی من قرار گرفت که خیلی برای من جالب بود.

نکته ای که حائز اهمیت هست بی اهمیتی ما ایرانیها به یادبودها و یادگارهای گذشته است. جدا" چه چیزهائی در منزل و اطراف ما هست که به عنوان لوازم دم دستی از آنها یاد میبریم ولی دارای ازش معنوی و یادگاری هست. مثل این بشقاب که میزبان از من انتظار پوست کندن تخمه و میوه داشت.

یا مثل عکس پائین که جلوی درب ورودی نمازخانه خواهران در تخت جمشید گرفته شده است.

(پایه ستون با ارزش تاریخی( قدمت ۲۰۰۰ ساله) را به سردر نمازخانه منتقل کرده اند تا خواهران محترمه وقتی خواستند کفشهایشان را در بیاورند روی آن بنشینند!)


نوشته شده توسط بابک  | لینک ثابت |